آخرین جمعه سال نود و هشت هست...
صبح یکم دعا گوش دادم...
هر چی این سالو زیر و رو می کنم همش بد بود... شاید خیر بود... اما دوسش نداشتم، از اول فروردین تا آخر اسفندش... همش پر از خبرای بد و ناراحت کننده بود. شخصی، کاری، اجتماعی و ... عجیب سالی بود...
این سالم میگذره و خاطراتشه که می مونه...
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:40
خیلی ذهنم درگیر این موضوع هست این روزا
هی به خودم میگم حتما یه جا حقی زایل کردیم، حتما یه جا رضایت طرف مقابل نبوده که این اتفاق ها میفته...
در راستای همه اتفاقات عجیب 98 مواجهه با آدمایی که خیلی راحت پا روی حق شما گذاشتند هم به نوع خودش عجیب بود
کاش از این به بعد حق کسی رو پایمال نکنم. رضایت بقیه باشه. نه تو چارچوب انصاف من، تو چارچوب عدل خدا.
خدایا تو این امتحانا سربلندم کن
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:40
توبه برا بنده ها شده بازی
اما برا خدا امیده
پس به امید خود خدا
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:40
سال جدید شد و اولین پستم رو میذارم...
آخر 98 خوب نبود، اول 99 هم خوب شروع نشد.
اما باعث شد یه حس تازه درونم شکل بگیره خیلی حس خوبیه کاش بتونم حفظش کنم...
حس می کنم تو همه شرایط، تو همه شرایط خدا هست و دلم گرمه به بودنش...
همه این شرایط سخت رو خدا کنارمونه و این خیلی بهم آرامش داده این یکی دو روز...
دوست دارم یکم از فضای مجازی فاصله بگیرم تو این سال جدید... امیدوارم بتونم.
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:40
13 به در نه خیلی متفاوت برای من
هنوز نتونستم فاصلم رو با کامپیوتر و گوشی کم کنم.
بیشتر سعی می کنم
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:40
بارون این روزا رو خیلی دوست دارم...
کاش شرایط و وقت و انگیزه و ... باشه بشه بعدش بزنم به دل طبیعت
برچسب: نویسنده: آریا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:40